آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

8:01 عصر سه‌شنبه، 6 مرداد 1388

پاسخ شما به فراخوان «موج سبز آزادی»

برای سعید حجاریان - من به آزادی مرغان قفس می‌اندیشم

پرستو مهاجر

این یادداشت را نویسنده وبلاگ «آدم و حوا» برای سعید حجاریان نوشته است و یک نسخه از آن را نیز در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده شده است:


 
سلام آقای حجاریان!

حالتان را نمی‌پرسم چون تاب شنیدن دردتان را ندارم ؛ شما هم حالمان را نپرسید چون حالی نمانده است!

قفس را چگونه تاب آورده‌اید؟!؟ اصلاً بگویید بدون کاغذ و قلم، روزهای همچون شبتان را چگونه می‌گذرانید؟!؟!

اینجا، این بیرون، که مثلاً آزادیم، هوا گرفته است، دلهایمان گرفته‌تر و نفس‌هایمان حبس!

می‌دانید آقای حجاریان!

گاهی در قفس بودن بهتر است از آنکه بیرون باشی و بال‌هایت را بسته باشند!

این روزها عید است مثلاً ، آقای حجاریان! این روزها عید است و ما باید شاد باشیم محض رضای خدا؛ اما... دل خوش سیری چند؟!؟ میلاد زین‌العابدین که شد، یاد کلام خواهرم ،زینب حجاریان، افتادم که در نامه‌ای به یکی از بزرگان شاکی بود که:مگر نه اینکه زین‌العابدین بیمار  را  در کربلا امان دادند آن قوم شوم و بی‌صفت؟ پس اینان چه کسانی هستند که به پدر بیمار من رحمشان نمی‌آید؟!

این روزها، حسین(ع) و عباس(ع) و سجاد(ع) و مهدی(عج) شده‌اند دوای دردهای بی‌درمان ما! شده‌اند مونس تنهایی‌های ما! شده‌اند ملجأ فریادهای بی‌جواب ما!

آقای سعید حجاریان عزیز و بزرگوار و فهیم!

این روزها که در بندید، اینجا اتفاقاتی افتاده که حرف زدن درباره‌شان چندان ساده نیست!

مثلاً مردم شریفمان برخواسته‌اند و دل‌های بزرگشان پذیرای این واقعیت شده که: تا بهار یک زمستان باقیست!

برای رسیدن به بهار هزینه دادیم و سهراب‌ها، نداها، اشکان‌ها، محسن‌ها و ترانه‌ها را نثار راه سبز آزادی کردیم؛ غنچه‌های نوشکفته‌مان را به خاک سپردیم. حالا روح‌هایشان برفراز شهر، دیده به گام‌های ما دوخته‌اند!

دیگر اینکه دست‌های بعضی‌ها خونین شده، همان‌ها که روزی ادعای دین و ایمانشان می‌شد و البته همچنان وقیحانه ادعا می‌کنند مسلمانند!

این روزها دستهایمان را بهم داده‌ایم که شما که نیستید، جایتان خالی نباشد!

دیگر اینکه از چشم‌هایمان خون می بارد ولی به روزی می‌اندیشیم که از پس این شب سیاه می‌آید!

آقای حجاریان!

زندگی تازه برای ما معنا یافته است. تازه فهمیده‌ایم زندگی مبارزه‌ایست از برای دمی آزاد و آزاده نفس کشیدن!

سرتان را درد آوردم تا بگویم: خیالتان از بابت این بیرون راحت باشد! ما ایستاده‌ایم و از پا نخواهیم نشست و لحظه‌ای از مبارزانی چون شما غافل نخواهیم بود چرا که الگوی مبارزاتی ما شمایید و نبوی‌ها و ابطحی‌ها و تاجزاده‌ها و رمضانزاده‌ها ...!

ما منتظرتان خواهیم بود و به آن روز می‌اندیشیم که دست در دست آزادی، ایران را آباد کنیم، ایران را آزاد کنیم!

 
من به آزادی مرغان قفس می‌اندیشم...

منبع: وبلاگ آدم و حوا

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه