آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

11:23 عصر چهارشنبه، 7 مرداد 1388

یادداشتی از رحمت‌الله صدیق سروستانی

شهدای سبز، شهدای عاشورا

رحمت‌الله صدیق سروستانی

در ماجراهای اخیر چیزی که بیشترین فشار را بر من وارد کرده و از دست و بال بسته خود سرافکنده و از دست بزرگان ساکت نشسته به شدت عصبانی کرده، قصه غصه خانواده‌هایی است که گلی پرپر شده یا عزیزی زخمی و خونین در بند دارند و گاه خبر می‌رسد که یکی از همین بندیان جور، تن به خاکیان بند ساز وانهاده و به افلاک سبز خدای عادل اما صبور پر کشیده.



اما بغض دیشب دکتر حمیدرضا جلائی‌پور مرا به یاد قضیه‌ای انداخت که هر بار شنیده‌ام اشکم را به شدت در آورده و متاثرم کرده و حالا می‌خواهم برایتان تعریف کنم. حمیدرضا جلائی‌پور دانشیار و عضو هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سال‌ها پیش دانشجوی من بوده و حالا دوست و هم کاریم . جلائی پور آدم با اخلاقی است . مدافع حق است. اهل صلح و آشتی و مدارا و مروت است. حالا هم یک آکادمیسین طرف‌دار جدی کمک کردن به دانشجویان محروم و مستاصل و هم طرف‌دار دانشجویان با استعداد است. دست او بود اصلا کنکور را بر می‌داشت تا همه فرصت ادامه تحصیل داشته باشند. البته گرد و خاک جبهه و جنگ هم تا دلتان بخواهد خورده. سه تا برادرش هم در جبهه شهید شده‌اند . البته من در طول بیست سال گذشته که او را می‌شناسم، با مصاحبه دیشبش جمعا سه یا چهار بار از او شنیده‌ام که حرفی از برادران شهیدش بزند. انگار حتی حرف زدن از آن‌ها را هم نوعی امتیازگیری می‌داند که نمی خواهد و نمی‌پسندد . مردن دست خداست ولی شک نکنید که پدر و مادر مرحومش هم زیر بار این غمان انبوه به خاک افتاده‌اند. برادر چهارمش هم که دانشجوی سال های آخر پزشکی بود همین پارسال از دست رفت. به نظرم آدم سنگ هم باشد می‌ترکد. چقدر داغ و درد و صبوری؟!!

حالا این آدم، یعنی این آقای دکتر حمید‌رضا جلائی‌پور ، چیزی بیش از یک ماه است که پسر ارشدش را هم، محمد رضا جلائی‌پور، دانشجوی سابق ما و دانشجوی فعلی دانشگاه آکسفورد را گرفته‌اند و به زندان انفرادی انداخته‌اند.جرم؟!! لابد فعالیت در ستاد انتخاباتی مهندس موسوی !! و بالاخره صدای نجیب جلائی‌پور پدر در آمد !!

دکتر جلائی پور دیشب در مصاحبه‌اش با تلویزیون بی بی سی از اوضاع گلایه کرد و از خانواده‌هایی هم که در همین اعتراضات صلح‌آمیز خیابانی، عزیزانشان را از دست داده‌اند یادی کرد و بغض گلویش را گرفت و گله کرد که چرا به این خانواده‌ها اجازه برگزاری مراسمی برای جگرگوشه‌هایشان نمی‌دهند. جلائی‌پور گفت: من سه تا برادرم شهید شده‌اند و می‌دانم که همین مجالس و گردهمائی‌ها به داغدیدگان دلداری می‌دهند و درد جانکاه از دست دادن عزیزانشان را قابل‌تحمل‌تر می‌کنند .

اما قضیه‌ای که من می‌خواستم برایتان تعریف کنم. پس از انقلاب مد شده که بعضی از روضه‌خوان‌ها در انتهای منبرشان که به قول معروف می‌زنند به صحرای کربلا، قضیه را طوری روایت می‌کنند که جگر آدم کباب می‌شود. یادم نیست اولین بار این‌گونه روایت را از انصاریان ، منصور ارضی یا قرائتی یا کس دیگری یا در نمازجمعه شنیدم که می‌گفت :

شما مردم ، وقتی عزیزی را از دست می‌دهید، دیگران، دوستان، خویشان، همسایه‌ها می‌آیند، به شما سر می‌زنند، سر سلامتی می‌دهند، جنازه از دست‌رفته‌تان را با عزت و احترام تشییع می‌کنند، موقع تدفین هم شما را تنها نمی‌گذارند، بعدش هم در مجالس ترحیم و مسجد  و منزل شما شرکت می‌کنند و زیر بال شما را می‌گیرند و آبی بر آتش آن غم و اندوه جان کاه می‌ریزند و ...

اما ای وای که جنازه‌های شهدای کربلا را نه تشییعی بود و نه تدفینی و نه ترحیمی و هرچه بود انگ بود و سنگ بود و سرزنش!!

نسئلک اللهم و ندعوک

بسمک العظیم الاعظم

منبع: وبلاگ جامعه‌شناسی زمینی

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه