یکی از مهم ترین پرونده های قاضی مرتضوی که همیشه او را درموقعیت یک متهم قرار داده است، قتل زهرا کاظمی، عکاس ایرانی - کانادایی بود که در تیرماه سال 1382 پس از دستگیری ، توسط مرتضوی بازجویی شد و در زندان بر اثر ضربه مغزی به قتل رسید . بسیاری معتقد بودند سر نخ اصلی این جریان در دستان سعید مرتضوی است. اما هیچگاه به درستی به این موضوع رسیدگی نشد.
وی پس از جریان زهرا کاظمی با برخی حمایتها به سمت دادستان انقلاب و عمومی تهران انتخاب شد و به قدرت بلامنازعی در قوه قضاییه تبدیل شد. نام وی بار دیگر در جریان پرونده ستاد اجرایی در محافل مطرح شد اما با وجود پیگیری برخی نهادهای امنیتی بار دیگر موضوع به حاشیه رفت .
در وقایع اخیر اما سعید مرتضوی به عنوان مهمترین عامل و گرداننده اصلی برخورد با فعالین سیاسی شناخته شد تا آنجا که از او به عنوان یکی از دو سه مهره اصلی تصمیم گیری نام برده می شد. برخی از فجایع بازداشتگاه کهریزک در اثر قرارهای صادره از سوی دادیارهای منصوب از سوی او به وقوع پیوست و بسیاری او را نویسنده اصلی سناریوی دادگاههای نمایشی می دانند. خبرهای زیادی حاکی از این بود که شاهرودی هیچگونه نظارت و اشرافی بر تصمیمات و رفتارهای دادستان تهران ندارد و خود را از آنچه می گذرد بری می داند. اما آمدن لاریجانی پایانی بود بر دوره سیزده ساله حکومت سعید مرتضوی بر دادگاه مطبوعات و دادستانی تهران . دوره ای که به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران یکی از تاریکترین دورانهای تاریخ قضا در حوزه سیاسی و مطبوعاتی در ایران بود.
بسیاری برآنند که سعید مرتضوی باید در یک محکمه عادلانه به خاطر همه این وقایع و فجایع محاکمه شود تا آنجا که فردی چون احمد توکلی نیز به صراحت خواستار محاکمه او می شود. حال چه سعید مرتضوی روزی برای پاسخگویی به محکمه ای فراخوانده شود و چه این اتفاق نیفتد سوال اصلی این است که آیا سعید مرتضوی یک فرد است که با کنارگذاشتن او یا محاکمه اش مهر پایانی بر این نوع رفتارها زده شود؟
بسیاری معتقدند سعید مرتضوی یک نام است یک سمبل سمبلی از یک جریان. جریانی که نشانه های فراوانی از لانه کردنش در برخی نهادها به چشم می خورد جریانی که خود را ورای قانون می داند جریانی که خود را پاسخگو نمی داند. جریانی که می رود با نفوذ به بطن نظام مثل خوره آن را از درون بخشکاند. جریانی که خود را منتسب به نظام می داند اما نظام ظاهرا از آن تبری می جوید.
جریان خشونت و بی قانونی ریشه در تاریخ ایران دارد. همین جریان بود که با نفوذ در مهمترین نهاد امنیتی دست به قتل دگراندیشان سیاسی زد اما آن روز دولت خاتمی در مقابل این جریان ایستاد و اقدام به پالایش کرد. اما گویا این جریان چون اژدهایی هفت سر هر روز به مناسبتی در جای دیگری لانه می کند و سر بیرون می آورد. بسیاری بر این باورند که این جریان به مرور برای خود پشتوانه ای فکری ساخته است و در جای جای این سیستم از حمایت فکری , عملی , مالی و لجستیکی برخوردار است و در هر زمان مهره سوخته ای را کنار می زند تا به مناسبت روزی از جای دیگری سربرآورد. اما بسیاری دیگر این جریانات را خودسر می نامند و چه از سراعتقاد قلبی یا به هدف بری ساختن دیگران نیازی به ریشه یابی آن نمی بینند. هرکدام از این تحلیلها درست باشد باید به انتظار نشست تا شاید روزی قوه عاقله نظام سیاسی برای تبرئه خود یک بار برای همیشه دست به پالایشی اساسی بزند . پالایش سیستم از جریان خشونت و بی قانونی.
منبع: hassanyounesi.blogfa.com
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)