ستاد دانشگاهیان حامی مهندس میرحسین موسوی در مشهد، اول خرداد 1388 با حضور دکتر مصطفی معین افتتاح شد. دکترمعین در این مراسم مچ بند سبزی را به نشانه حمایت از میرحسین موسوی بر دست خود بست و به ایراد سخنرانی پرداخت. متن این سخنرانی که به نظر درخور توجهی دوباره است به شرح زیر است:
"انَّ اللّهَ یأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَینَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا"( نساء- 58)
فرمان خداوند مبنی بر اینکه باید "امانت" را به اهل آن سپرد و "عدالت" را اساس داوری ها قرار داد، فرمانی فرازمانی و فرامکانی است. پس جا دارد که امروز هم در این زمانه حساس ما دانشگاهیان خود را مخاطب این پند و حکم خداوند بدانیم و بر اساس آن سخن بگوئیم و بشنویم و بدانیم که خداوند بزرگ شنوا و بینده است.
یک مناسبت زمانی و یک مناسبت مکانی به من این انگیزه و تعهد را داد که دعوت دوستان ارجمند دانشگاهی به ویژه دوست عزیز و قدیم آقای دکتر باقری را برای حضور در این نشست ارزنده در این فضای انتخاباتی بپذیرم و بر اساس همان فرمان و پند الهی سخنی داشته باشیم :نخست آنکه در آستانه ایامی هستیم که به نام بانوی بزرگ اسلام مزین است، حضرت فاطمه زهرا(س)نخستین داعی رد امانت"به اهل آن" و تکیه بر "عدالت" است.
خطبه معروف او که با گریز از این اصل در حاکمیت مردم، چگونه جامعه به سوی استبداد خواهد رفت، سند افتخاری برای زنان و مردان مسلمان است.دوم اینکه هر بهانه ای برای حضور در مشهد مقدس و زیارت حضرت رضا(ع) که هم امام دانایی و گفت و گوهای عالمانه است و هم امام تلاش برای عدالت و بازگشت حق عادلانه به حکومت ، برای امثال من برانگیزاننده و صفابخش است.
چهار سال پیش، در انتخابات نهم که به گفته حافظ "آسمان بار امانت نتوانست کشید " و "قرعه فال به نام من دیوانه "زدند ، من سخن وسعیم را از همین شهر و از همین دانشگاه و بر سر همین موضوع شروع کردم :"عدالت و دانشگاه"، یا نسبت میان"دانشگاه، دموکراسی و حقوق بشر".
امروز هم که باز در انتخاباتی دیگر و برای دعوت به تلاش دانشگاهیان عزیز برای رد امانت حکومت داری به دوست عزیز و شایسته ای از خانواده دانشگاهیان و اصحاب صادق اندیشه و فرهنگ و هنر یعنی جناب آقای مهندس موسوی به این مکان آمده ام، دوست دارم از همان زاویه سخنی مختصر بگویم؛ از میان دانشگاه و عدالت و مسئولیت های اجتماعی مترتب بر آن.
در آستانه دوم خرداد هستیم، روزی که فقط یک خاطره برای اصلاح طلبان نیست، روزی برای یک انتخاب نو از سوی فرهیختگان، روشنفکران، نخبگان، جوانان، زنان، اقوام و مذاهب ایرانی و همه آن کسانی که در محاسبه های رسمی قدرت به حاشیه رانده شده بودند. فهم درست عدالت و میل به تحقق آن در جامعه جنبشی ماندگار به وجود آورد که اگر امروز هم درست فهمیده شود، به رغم کاستی ها و تنگنا ها و موانع بسیاری که در این سالها به خصوص در این چهار سال دولت نهم در برابرآن به وجود آمد، می تواند محرکه موثری برای تحول وو پیشرفت باشد، آنچه انشاءالله در 22 خرداد باید انتظار آن را داشته باشیم. می توان از دوم خرداد را تا بیست و دوم خرداد با یک رویکرد دنبال کرد: رویکرد بازگرداندن "امانت به اهل عدالت".
جناب آقای خاتمی که نماد و نماینده به حق این جنبش است در کار ارزنده ای که برای بازخوانی خواسته های مردم از جنبش دوم خرداد کرده است، نسبت میان "اصلاحات و عدالت" را چنین می گوید:عدالت اساس آفرینش و بنیان روابط اجتماعی است. تذکر به عدالت و پاسداری از آن و بر پاداشتن قسط و عدل توسط خود آدمی محور و اساس دعوت پیامبران و تحقق آن از مهمترین آرمانهای انقلاب اسلامی است. "عدالت، دادن حق هر ذی حقی به اوست، از این رو در عین حال که وجه ملموس و فوری عدالت در ساحت حیات اقتصادی بروز پیدا می کند، ولی خلاصه کردن عدالت در این وجه، ظلم به عدالت است. بر این اساس اگر انسان حق دارد که بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم باشد، استقرار حکومت مردم سالار و پاسداری از آن مهمترین مصداق عدل خواهد بود.
بنابراین لازمه عدالت در سپهر حیات اجتماعی عبارتست از احیای حقوق عامه و گسترش آزادی های مشروع و ایجاد زمینه برای بهره گیری از امکانات به طور مساوی از سوی همه کسانی که در نظام جمهوری اسلامی زندگی می کنند. در نتیجه وظیفه حکومت نه تنها دفاع از عدالت به معنی عام آن بلکه زمینه سازی برای تحقق و گسترش آن در جامعه است. تامین حقوق همه اقوام و مذاهب در سپهر ایران و پذیرش تنوع و تکثر در عین وحدت، مصداق بارز عدالت در سرزمینی است که رنگین کمان اقوام گوناگون ایرانی سازنده فرهنگ زیبا و دل انگیز و تحرک بخش است."
نقطه عزیمت هر جنبش عظیم اجتماعی و مشارکت مردم در تعیین سرنوشتشان توجه آنان به عدالت است. عدالت مفهومی فطری است که عقل هم می تواند مستقلا به آن دست یابد. هر اندیشه و فرد و گروهی که برای عدالت وجود مستقل قائل باشد، ناگزیر بر عقل تکیه اساسی خواهد کرد و هر کس دنبال مسیرهای عدالت طلبانه در مدیریت، اقتصاد، فرهنگ، سیاست، جنسیت، اطلاع رسانی و حضور در افکار عمومی و به طور کلی موقعیت و وضعیت مطلوب و مناسب برای گروهها، اصناف، اقوام و نسل ها باشد باید به عقلانیت و خرد جمعی روی آورد و مجال رشد عقلانی جامعه را فراهم کند.
امروز دانشگاه یکی از مراکز اصلی اندیشه ورزی در جامعه و جهان است، چنانکه مهمترین کانون تولید علم نیز هست. پس نهاد دانشگاه باید بیش از هر نهاد دیگر متوجه به امر عدالت باشد و چون کانون عقل و علم است باید به همزاد عقل یعنی عدل توجه ویژه کند و از توجه به عدالت ،عهده دار "امانت" و بازگرداندن آن به اهل امانت شود. هیچکسی با لفظ عدالت مخالف نیست، اما مهم اولا تعریف دقیق آن و ثانیا یافتن ملاک ها و مولفه های عینی آن و ثالثا پایبندی در عمل و اجرای آن است.
از همین جاست که نسبت میان عدالت و دموکراسی آشکار می شود. عدالت محقق نخواهد شد مگر آنکه جامعه مدنی قدرتمند داشته باشیم و حکومت و صاحبان قدرت در برابر آن پاسخگو باشند. وجود دانشگاه مستقل و توانا، رسانه های آزاد و نقاد، نهادهای مدنی و احزاب توانمند، نهادهای علمی و تخصصی و فرهنگی و اجتماعی و صنفی و هنری فعال و موثر و اساسا فرصت ها و زمینه های آزاد برای نظرورزی و مشارکت تاثیر گذار شهروندان در سرنوشت خویش مولفه ها و ملاک های عدالت در عرصه های اجتماعی است.
وجه سیاسی عدالت توزیع عادلانه قدرت برای دور ماندن از مفاسد سیاسی است، همانگونه که اگر بخش اعظم ثروت جامعه در اختیار اقلیتی از آن باشد، وضعیت جامعه ناعادلانه است، وقتی نسبت قابل قبولی بین خواسته ها و حقوق مردم و ظرفیتها و استعداد های گوناگون کشور با نحوه و روش اداره کشور وجود نداشته باشد، بی عدالتی سیاسی حاکم است، اگرچه بیش از هر چیز شعار عدالت داده شود.
بی عدالتی سیاسی، امید اجتماعی و امید به آینده را پائین می آورد، احساس همبستگی و مشارکت سیاسی را کاهش می دهد، نخبگان و اندیشمندان و متخصصان را از حلقه های تصمیم گیری خارج می کند. خمودگی و احساس ناتوانی را در جامعه تقویت می کند و به طور خلاصه به جای عقلانیت، عوام فریبی و عوام زدگی را در اداره امور کشور می نشاند.
عملی ترین راه کاهش مسایل و مشکلات روزمره و آتی مردم چنانکه تجربه دیروز ما و امروز جهان است، بالابردن ظرفیت های ملی وبین المللی یعنی اعتنا به حقوق اساسی ملت، یعنی حقوق شهروندی یا حقوق بشر،اعتماد به آرای مردم و گسترش مشارکت داوطلبانه، آگاهانه و فعالانه همه شهروندان در روند تعیین سرنوشت کشور است، این یعنی تعهد به دموکراسی و تلاش برای تحقق عدالت سیاسی.
به این ترتیب عدالت سیاسی زمینه ساز مشارکت عموی و مایه اعتبار کشور در عرضه بین المللی و باعث بازگشت ما به مسیر توسعه همه جانبه و ثبات و امنیت پایدار ملی است. میان این رویکرد به عدالت و نسبت میان دانشگاه و دانشگاهیان با سیاست ارتباط نزدیکی وجود دارد.
"دانایی" مسئولیت آفرین است و مسئولیت جز با" شجاعت" و" فداکاری"به انجام نمی رسد.توازن بین دانایی و شجاعت و فداکاری خود جلوه ای از عدالت است . دانایان شجاع و فداکار هم ظرفیت و قدرت خود را پیدا می کنند و هم به جامعه ظرفیت و قدرت می دهند. باید دانشگاهیان، جای خود را در این تعریف باز یابند.
عدالت سیاسی به طور مستقل و بدون تکیه بر مفهوم آزادی و تلاش برای برخورداری از آن قابل تصور وتحقق نیست. آزادی های آکادمیک، استقلال دانشگاه و دور بودن صاحبان اندیشه و علم از دغدغه ترس و عدم امنیت، از جمله بدیهیات و لولزم عدالت سیاسی است. عدالت فرصت سازی است، نه فرصت سوزی، عدالت موقعیت سازی است، نه موقعیت زدایی، عدالت به متن آوردن عقلانیت و علم و تدبیر است نه بی نیاری را عقل و علم و تدبیر. عدالت توانمند سازی جامعه است نه وابسته کردن آنها به احتیاجات. عدالت تقویت بنیانهای برنامه ای و ساختاری توسعه علمی است نه جعل آمار و شاخص ها.
انتظار به حق از نخبگان دانشگاهی، چه استادان و چه محققان و چه دانشجویان و کارمندان ایفای نقش شایسته خود در مسیر ناهموار تلاش برای دموکراسی و آزادی است. من هم در خلال مسئولیت هایی که در دولت اصلاحات داشتم و در خلال انتخابات نهم که آن را فرصتی برای ادای تکلیف می دانستم تا آنجا که توانستم و توان داشتم به طرح و ترویج این اندیشه که میان اصلاحات و توسعه علمی، میان آزادی و عدالت میان دموكراسی و توسعه، چه پیوندهای ناگسستنی برقرار است، پرداختم. در سال هایی كه "مهرورزی" و "عدالت"، آن هم از جعلی ترین انواعش شامل حال این ملت شایسته و این كشور مستعد شده است هم به گونه های مختلف نگرانی هایم را از سرنوشت دانشگاه و كشور گفته ام.
دانشگاه در ایران مظلوم و بدون حامی است. تنها نام آن را برای كسب وجاهت و مشروعیت می خواهند، اما اقتدار و استقلال علمی دانشگاه و روحیه نقادی و توسعه مطلوب این نهاد را برخی صاحبان قدرت برنمی تابند. زیرا لازمه این قبول یا تغییر فضای شعار زده كشور به یك فضای علمی و عقلانی است، امری كه با منافع آنی جریان کنونی حاكم در تعارض است. برای همین دانشمندان را بازنشسته می كنند، دروازه های ورود به علم را برای استادان جوان و صاحب اندیشه هر روز محدودتر می سازند، دانشجویان منتقد و برجسته را ستاره دار می كنند، پژوهش را سفارشی می كنند، آموزش را نمایشی می سازند و به جای شعور، شعار را برمی گزینند.
امروز سخن اصلی برای دانشگاه این است كه باید به نقد قدرت كه از مأموریت ها و وظایف رسمی دانشگاهها در سطح جهان است بپردازد و در موضعگیری های اجتماعی در عرصه سیاست و فرهنگ و اقتصاد حضور داشته باشد. تلاش كند تا اداره كشور را به یك روش علمی قابل قبول بكشاند و در این راه شجاعانه ایفای نقش كند.
من به لحاظ احساس مسئولیتی كه به عنوان یك دانشگاهی داشته ام و به ضرورت ادای دین نسبت به اسلام و ایران و انقلاب و به اعتبار تجربه هایی كه در دهه های مختلف پس از انقلاب داشته ام، پیش از این اعلام كرده ام كه در این انتخابات به رغم دشواری های فراوانی كه در راه برگزاری سالم و عادلانه آن و داشتن فرصت های برابر برای ارتباط با مردم وجود دارد، باید موضع، سخن و نقشی صریح داشت.
من در بیانیه ای كه اساس آن نگاه و تعهد اخلاقی به حوزه سیاست و متعهد بودن به ایفای نقش در مسیر شركت مردم در انتخابات بود، زمینه ها، ملاك ها و دلایلم را برای حمایت از آقای مهندس موسوی به عنوان شایسته ترین كاندیدای انتخابات دهم و "پیروز واقعی" این انتخابات گفتم.
الان هم می گویم موسوی پیروز این انتخابات است چه بگذارند و چه نگذارند. او پیروز است چون به دور از شائبه قدرت در زمانی كه احساس كرد كشور در ورطه خطرناكی قرار دارد، به میدان آمد. پیروز است چون فاصله ای میان گفته و پیشینه و عمل او وجود ندارد. پیروز است چون در برابر دروغ، راست می گوید. پیروز است چون به عنوان یك روشنفكر و یك دانشگاهی در این موقعیت خطیر تماشاگر نمانده است، در نهایت مظلومیت و در نهایت محرومیت از امكان های رسانه ای وارد رقابتی شده است كه در سوی دیگر آن استفاده از تمام ظرفیت های رسمی و اجرایی قرار دارد.
البته من معتقد هستم كه امكان پیروزی سیاسی در این انتخابات نیز هست، اگر نخبگان، دانشگاهیان و گروههای مرجع در این مرحله و شهروندان مسئول در روزها و هفته های آتی نقش های واقعی خود را ایفا كنند و تسلیم تبلیغات و كلیشه های رسمی كه می خواهند بی فایدگی و بی ثمری حضور و رقابت در انتخابات را القا كنند، نشوند و توانایی ها، تجربه ها و خصایل ارزنده كاندیدای اصلاح طلب را به عنوان یك مدیر موفق ایام بحران عرضه دارند.
وقت بی تفاوتی و كم عملی نیست. باید از تاریخ بیاموزیم و نقش تاریخی خود را ایفا كنیم. همان سخن قدیم من در انتخابات نهم حرف امروز برای شما دانشگاهیان عزیز نیز هست:
"بسان رود، كه در نشیب دره سر به سنگ میزند، رونده باش، امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش"
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)