جنبش اجتماعی از مفاهیمی است که در عین بدیهی بودن معنا در تبیین و توضیح آن اختلاف نظر های جدی وجود دارد. این اصطلاح اشاره دارد به کوششی هماهنگ و مستمر که توسط یک یا چند گروه اجتماعی برای رسیدن به هدف یا اهداف مشترک دنبال می شود. معمولا اهداف جنبش های اجتماعی میتواند طیف وسیعی از حفظ،جایگزینی یا حتی انهدام یک نهاد اجتماعی را شامل شود. در تعریف فوق مسائلی همچون سازمان ؛ رهبری،استمرار ناگفته مانده است.
از دیگر تعاریف جنبش اجتماعی عبارت است از " مبادرت جمعی به منظور استقرار نظمی نو در زندگی ". کنار زدن نظم موجود و تلاش به منظور ایجاد نظمی جدید معمولا خالی ار تنش و نا آرامی نیست،به همین سبب ریسک پذیری یکی از متغیر های مهم درجنبش های اجتماعی است که ربط وثیقی با انگیزه ها و عوامل توقف یا تداوم جنبش دارد. در کادر تعریف فوق جنبش های اجتماعی از رسوم وسنت های ویژه، رهبری و مدیریت، سازمان، تقسیم کار، ارزش ها و فرهنگ اختصاصی برخوردارند و در تلاش اند تا در استمرار حیات اجتماعی و در پیوند و ارتقای گذشته طرحی نو دراندازند.
اما فارغ از برخی ویژگی های عمومی جنبش های اجتماعی که در تعاریف مورد اشاره ملاحظه میشود مثل کنش جمعی، سازمان، رهبری، استمرار، هدف و قواعد و رسوم، مفاهیم و معانی متفاوت دیگری نیز در تعریف جنبش اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است.
" آلن تورن " از جمله جامعه شناسانی است که به تحلیل جنبش های اجتماعی پرداخته است، از دیدگاه او جنبش اجتماعی را به وسیله ی سه اصل میتوان تعریف کرد : " هویت جنبش "، "موضوع مبارزه " و "چشم انداز یا مد ل اجتماعی جنبش " که هدف نهایی آن محسوب میشود. منظور از هویت ؛ شناخت ماهیت جنبش است و اینکه سخنگوی چه کسانی است ؟ مبارزه،با آنچه پیش روی جنبش است و مانع تحقق اهداف و خواست های آن است، معنی میشود. چشم انداز به توضیح آنچه جنبش در سپهر اجتماعی برای تحقق آن کنش جمعی کند، را توضیح میدهد.
هویت گرایی یکی از مباحث و موضوعات مهم در شناخت جنبش های اجتماعی است. جنبش اجتماعی به مثابه یک کنش جمعی و گروهی،مستلزم آگاهی مشترک، احساس همدلی و وابستگی به گروه یا جماعت و یا حتی موضوعی اجتماعی است که من و شما را از دیگران متمایز میسازد. در اعتراضات اخیر همه ی کسانی که خود را در پیوند با جنبش اعتراضی سبز میدانند، هویتی فراگیر را تشکیل میدهند که شامل میلیون ها نفر پیر و جوان، از طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگ های متفاوت است. شاید به همین دلیل مهندس موسوی در آخرین سخنرانی خود بر تعریف و تبیین این هویت در قاب یک منشور اجتماعی تاکید کرده است. هویت کیستی فرد و هویت و جایگاه او را نسبت به سایر افراد جامعه که آن هویت را نپذیرفته اند، تعیین میکند. اینکه هویت چگونه و تحت تاثیر چه عواملی شکل میگیرد موضوع دیگری است که باز هم در توضیح مفهوم جنبش اجتماعی کمک زیادی میکند. دسته ای از صاحب نظران معتقدند هویت همان باور ها و اعتقاداتی است که افراد انگیزه و توانایی کافی برای دفاع از آن ها را دارند. این دیدگاه بر عناصر ذهنی در شکل گیری هویت تاکید دارد و این ذهنیت را از وضعیت زیست اجتماعی افراد تفکیک میکند. به نظر شما هویت جنبش سبز از چه ابعاد ذهنی برخوردار است ؟ آیا میتوان آن را از حیات سیاسی و اجتماعی تفکیک کرد ؟
رویگرد دیگر، مفهوم هویت را در سایه تعیین ساختار های اجتماعی توضیح میدهد. بر خلاف دیدگاه پیشین، این نظریه معتقد است تحت تاثیر شرایط کلان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هویت شکل میگیرد، بنا بر این هویت گروه ها بازتاب شرایط سیاسی- اجتماعی و تقسیم کار در روابط اجتماعی و نهاد های مهمی همچون خانواده، دولت،دین، نظام آموزشی و ساختار قدرت است. هویت طبقاتی، هویت های زیست شناختی ( جنسیت، قومیت، سن ) و هویت های وسیع تر مبتنی بر منافع مشترک ملی همه حاصل شرایطی است که افراد در آن به سر میبرند و نسبت به آن حساسیت دارند. در جنبش های اجتماعی جدید که پس از این به آن ها خواهیم پرداخت هویت در قالب جنبه های نمادین و فرهنگی به شکل نیرومندی بروز و ظهور پیدا میکنند و قادرند نظام های معنایی مسلط و فرهنگ غالب را به چالش کشند. (5) به این ترتیب جنبش های اجتماعی جدید به نحو جدی دگرگونی های بنیادین در ساختار و باور های فرهنگی پدید میآورند.
در یک قالب کلی موضوع مبارزه جنبش های اجتماعی را میتوان منافع مشترک قلمداد کرد. گاه این منافع مشترک را در معنای عام و توصیفی در هر جنبش اعتراضی از گذشته تا امروز میتوان یافت و گاه در کنار سایر ویژگی های مدرن اعتراض و تحرک اجتماعی از جمله دور هم جمع شدن، نوآوری و خلاقیت ناشی از آن اشاره باید جستجو شود. اگر چه این دو رویکرد عام و خاص تعارضی با یکدیگر ندارند، اما اولی به هیچ وجه توضیح دهنده پدیده جدیدی که در دو دهه اخیر بروز و ظهور یافته نیست. به علاوه باید توجه داشت که منافع مشترک و جنبش های اجتماعی همواره قابل ارتقا هستند. در جنبش اعتراضی اخیر در کشورمان، دفاع از حقوق شهروندی و تاکید بر حق رای، حق تظاهرات، حق اعتراض و صیانت از آرا همه منافع مشترکی هستند که همه ی معترضین را گرد هم آورده اند. اما آیا در فرایند اعتراضات دامنه آنچه منافع مشترک مینامیم ثابت ماند یا گسترش یافت ؟ آزادی بازداشت شدگان، تعقیب قضایی عاملین قتل شهدا، وضعیت زندان ها و بازداشت گاه ها و... میتواند فهرستی باشد که در فرآیند تحول و ارتقای جنبش مطرح شده اند، اما آیا محدوده یا سقفی برای این منافع میتوان معین کرد ؟ اگر به گفته ی مهندس موسوی اجرای قانون اساسی و اصول مغفول آن کف مطالبات معترضین است، در این صورت چه چشم اندازی برای اهداف آینده جنبش سبز میتوان تصور کرد ؟
اگرچه پس از این دوباره مراحل شکل گیری، پدید آیی، استمرار و افول جنبش های اجتماعی بحث خواهیم کرد، اما برای شناخت مفهوم جنبش اجتماعی ناچاریم به صورت عام مراحل حیات جنبش های اجتماعی را بشناسیم.
جنبش های اجتماعی با تحرک یا تجمع گروه هایی از افراد متولد میشوند. این تحرک (mobility ) از یک سو به معنای جابجایی جمعیت است و از سوی دیگر به معنای سرعت یافتن ایده ها، ارتباطات و تماس ها است. در این شرایط افرادی که کمتر محتمل بود با همدیگر ارتباط داشته باشند یا پیوندی بین آن ها به وجود آید، فرصت آن را خواهند یافت تا یکدیگر را همیابی کند.
تحرک جغرافیایی یا جابجایی جمعیت امکان فرا تر رفتن از محیط سنتی و قرار گرفتن در شرایط جدیدی را مهیا خواهد کرد که ظرفیت های افراد را افزایش خواهد داد. اما جابجایی به مفهوم بر قراری پیوند و ارتباط فرایند منظمی چنانکه در اعتراضات حزبی یا سازمانی شاهد آن بوده ایم،نیست.ابتکارات و تلاش های اولیه برای برقراری تحرک و ارتباط در جنبش های اجتماعی در وهله اول ناهماهنگ و غیر متمرکز است،سپس در فرآیند رشد و فعال شدن جنبش و باشکل گیری رهبری آن و اغلب به ابتکار رهبری اولیه این نیروهای پراکنده و ارتباطات نامنظم،شکل میگیرند و به تدریج منسجم و منظم میشوند.در این میان نقش آن دسته از پیوندهای اولیه افرادی که بیشتر از منافع خود مطلع اند نیز غیر قابل انکار و مهم است.زیرا این گروهها که ممکن است در قالب احزاب و گروههای سیاسی، انجمن ها، محافل یا خرده جنبش ها قبلا نیز ارتباط داشته اند،تسهیل کننده فرایند تحرک از بی نظمی به نظم و از پراکندگی به تمرکز شوند. آیا در جنبش سبز نقشی برای جنبش معلمان که سالهاست قدرتمندانه مطالبات معلمان را دنبال میکند،قائل هستید؟آیا جنبش اصلاحات با همه فراز ها و فرود هایش،دستاورد و تجربیاتش را به جنبش سبز منتقل کرد؟ در صورت پاسخ مثبت وزن این اثرگذاری را چگونه ارزیابی میکنید؟
گفته شده که تحرک مرحله آغازین جنبش های اجتماعی است.اما آیا هر تحرک یا اعتراض ناگهانی را میتوان "جنبش اجتماعی " نامید ؟ آیا با مشاهده اولین آثار یک اعتراض عمومی میتوان نوید تولد یک جنبش اجتماعی را داد ؟ پاسخ منفی است. اعتراضات توده های فقیر شهری در دهه هفتاد را در اکبر آباد، اسلام شهر، اراک، مشهد و بسیاری شهر های دیگر به یاد آورید. آن اعتراضات نهایتا واقعه ای اجتماعی را رقم زدند که استعداد و امکان استمرار نداشت. رویداد یا واقعه میتواند جزیی از تغییرات اجتماعی محسوب شود که نهایتا به تولد جنبش اجتماعی منجر شود، اما خود " جنبش اجتماعی " نیست.
مرحله بعدی فرآیند شکل گیری جنبش های اجتماعی سازمان است. اشکال این سازمان از گذشته تا امروز کاملا تغییر کرده و از سازمان دهی هرمی به سوی سازمان شبکه ای وافقی سوق یافته است. در همین مرحله به تدریج پدیده رهبری اعتراضات شکل میگیرد. رهبری جنبش های اجتماعی از گذشته تا امروز کاملا تغییر کرده و از رهبری کاریزماتیک و مقتدر به سوی مديریت عقلانی چرخش داشته است. ناکفته نماند که در همه این تغییرات، رهبری و مديریت جنبش های اجتماعی از "اعتماد " عمومی برخوردار بوده که سرمایه اجتماعی جنبش ها محسوب میشده و کارکرد رهبری را به شدت افزايش میداده است. بالاخره پس از طی فرآیند مورد اشاره جنبش های اجتماعی از نماد ها، سنت ها و ارزش های ویژه ای برخوردار میشوند و به این ترتیب فرهنگ و هویت جدیدی شکل میگیرد که موتور محرکه جنبش میشود.
تا اينجا امیدوارم تصور نشود که جنبش های اجتماعی منحصر به جنبش های اعتراضی سیاسی هستند. در واقع ایدئولوژی، اندیشه و هویت حاکم بر جنبش های اجتماعی موجب میشود تا آن ها را به گروه های مختلفی دسته بندی کنیم.
بارهادر باره نهضت ضد خشونت گاندی سخن گفته شده است. این مرد بزرگ که هوشمندی سیاسی رابا احساس مذهبی در هم آمیخت، توانست یک جنبش عظیم را با برانگیختن احساس هویت مشترک مردم سرزمين اش سازماندهی کند و شبکه متراکمی از مردان و زنان را فعال کند. در نهضت گاندی منبع اصلی شخصيت کاریزمای خود او بود، اما توانایی او در شکل دادن به هویتی که عدم خشونت، عشق به انسانیت و عشق به زندگی از اصول و ارزش های مهم آن بود، توانست چشم انداز روشنی را در برابر دیدگان ملت خود و به دنبال آن جهانیان بگشاید. نکته حائز اهمیت در نهضت گاندی آن بود که علیرغم پی ریزی در چارچوب سنت های هندوئیسم، در جریان فعالیت وشکوفایی آن نهضت ارزش های هندوئیسم نه تنها تداوم یافتند بلکه غنی تر نیز شدند، این دگر گونی در سنت های هندوئیسم برای حامیان متعصب آن چندان قابل قبول نبود، اما به سرعت توانست همراهی، همدلی و تغییر را در اغلب پیروان این دین ایجاد کند، تغییراتی که با استقبال حتی غیر هندو ها در سراسر جهان نیز روبرو شد. دستاورد های جنبش دینی گاندی برای ملت هند بسیار غنی و پر ارزش بود به واسطه آن نه تنها هویت ملی هند صورت بندی جدیدی یافت و از غنای بیشتری برخوردار شد بلکه پایه های نظام کاستی آن جامعه را نیز سست و لرزان کرد.
اما همه جنبش های اجتماعی بر پایه تغییر ارزش ها ( value - Oriented Movement ) شکل نمیگیرند بلکه دسته مهمتری از آنها اگر چه رنگ و بوی دینی دارند اما بر تغییر قواعد و هنجار ها نيز تکیه میکنند، منظور از تغییر قواعد و هنجار ها امور بسیار ملموس تر و عینی تر از ارزش هاست. برای مثال اگر جنبش سبز اصلاح قانون انتخابات را در دستور کار خود قرار داد، در واقع در عین حفظ فرهنگ ايرانی اسلامی در نماد ها و شعارهایش خواستار تغییر قواعد و هنجار ها بود، بنابراین شاید این جمع بندی از موقعیت اعتراضات کنونی را بتوان ارائه داد که جنبش سبز در عین آنکه حامل ارزش های مشخصی است که هویت آن را سامان میدهد، خواست خود مبنی بر تغییر در قواعد و هنجار های معینی را نيز دنبال میکند و بنا بر این جنبشی دو بعدی است، از یک سو نظام ارزشی آن را در نماد ها، رمزها و رویه ها باید جستجو کرد و از سوی دیگر تغییر و دگرگونی قواعد و قوانین را در خواست ها ومطالباتش میتوان یافت. نکته حائز اهمیت آن که در این جنبش تعارض و تضادی بین نظام ارزشی حامل آن و خواست ها وجود ندارد. به عبارت دیگر مطالباتی کاملا عینی، واقع گرایانه و حتی فایده گرایانه،هم راستا و همسو با ارزش های آرمانگرایانه در متن جنبش هستند، این امر ما را از تفسیر یک جانبه ی جنبش و نادیده گرفتن یکی از ابعاد آن باز میدارد. اگر آنچنانکه " ماکس وبر " گفته جنبش های ارزش مدار، کاريزماتيک نیز هستند، در جنبش سبز نیز رد پای این کاريزما را میتوان یافت. لازم به ذکراست که مفهوم اولیه و مسلط در معنای کاريزما، " اطمینان خاطر " یا راسخ بودن در تحقق اهداف جنبش است. اگر حامیان جنبش سبز معتقدند بی شک "در انتخابات تخلفات گسترده ای صورت گرفته " یا اگر آن ها بر "پيوند اخلاق و سياست" اصرار دارند و فرياد میزنند "دروغ ممنوع" این ها حاصل روح کاریزمای حاکم بر جنبش است که در اراده آنها متبلور میشود. بنابراین ویژگی کاریزماتیک جنبش بر خلاف تصور غالب لزوما در گرو جاذبه رهبران متعین نمیشود، بلکه عیار استواری و سرسختی جنبش در پی گيری خواستهايش است. اين سرسختی در دنبال کردن مطالبات جنبش را نباید مترادف رادیکال بودن آن قلمداد کرد. جنبش میتواند در عین تمرکز بر خواست های معقول، قابل دسترسی و در کادر شرایط موجود، مصمم و پی گیر باشد. به علاوه سرسختی و ایستادگی بر مواضع و خواست ها همیشه این نگرانی را دارد که نوعی مطلق انگاری و بنیاد گرایی را در جنبش دامن زند و از دل اعتراضات مترقی، فرقه های تندرو را متولد کند، سازوکارها در جنبش های اجتماعی جدید، به شدت مانع از چنین انحرافاتی شده و بین منابع کاریزما و جزم اندیشی تمایز ايجاد میکند.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)