آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

10:54 عصر شنبه، 4 مهر 1388

ما هم‏وطنان شما هستیم، گزارشی که تاریخش نمی‏گذرد

از روز قدس یک هفته گذشته است و این گزارش از روز قدس اصفهان حالا شاید بیات شده باشد. اما وقتی نامه آقای توکلی را خواندم این صرافت به سرم افتاد تا گزارشی از روز قدس اصفهان و احساسم را به عنوان یک معترض در آن روز نشان بدهم.


صبح ساعت هشت و نیم خواهرم را تشویق کردم که با هم برویم خواهرم ازم قول گرفت زود برگردیم. بابا گفت: روز جمعه توی این شلوغی کجا می روید؟ ما گفتیم می رویم خرید، کاری به شلوغی نداریم، سوار اتوبوس شدیم. توی راه سه خواهر بسیجی سوار شدند که به جای روسری چفیه سر کرده بودند و من انی دلم سوخت که چرا من نمی توانم روسری سبز سر کنم و باید دستبند سبزم را زیر مانتوم مخفی کنم.

به چهار راه تختی و دروازه دولت رسیدیم، پر بود از نیروهای انتظامی. گویی قرار بود اسرائیل یا امریکا به اصفهان حمله کنند. به سیدعلی‏خان که رسیدیم پیاده شدیم، جمعیتی روی صندلی ها آرام نشسته بودند، خانم های چادری و خانم های مانتویی، پسران جوان و مردان میان‏سال. دو پسر جوان با برگ سبزی در دستشان رد شدند ما خنده مان گرفت. بعد دو لباس شخصی از کنار ما رد شدند و قدمی نگذشته بودند که یکی از آن ها بی سیمش را درآورد و چیزی گفت.

همه منتظر بودند، جمعیتی از آن طرف رودخانه آمدند و ما جمع شدیم و شعار دادیم یا حسین، میرحسین، بعد شعار دادیم رای ما خون شده، ایران فلسطین شده، بعد الله اکبر گفتیم و بعد نیروی انتظامی و لباس شخصی ها از پشت به ما حمله کردند. فرار کردیم، ترس و خشونت را برای اولین بار احساس کردم. جوری به ما حمله کردند گویی ما هم وطنشان نبودیم، ما دست خالی، تنها با دست بندهای سبز. باورم نمی شد، مرد قوی جثه‏ای چنان حمله کرد که گویی در صحنه جنگ است و لگد محکمی به زنی جوان زد.

در حین فرار دختری به زمین افتاد، آخر همه هول کرده بودیم. به خیابان سیدعلی‏خان برگشتیم، گاز اشک‏آور زدند، چشمانم می‏سوخت، دود سیگار رهگذری در چشمانم دمیده شد. چند نفری گفتند ندودید و بعد جمعیت گفت، نترسید نترسید ما همه با هم هستیم. دو دسته شدیم در دو سوی خیابان و روبروی ما پر بود از نیروهای انتظامی و لباس شخصی. همه شعار دادیم نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، مرگ بر دیکتاتور. این شعار را چندین بار گفتیم، خواهرم به شدت ترسیده بود، اولین بار بود که این صحنه را با هم دیده بودیم.

خواهرم دستم را گرفت، جمعیت به سر خیابان سپه رسیده بود. ما کم‏کم برگشتیم، خواهرم می‏ترسید. روز بعد از پسرعمویم شنیدم که او هم آن جا بوده است و به میدان امام هم رفته بودند. او تعریف می‏کرد که در میدان بسیجی‏ها مشت‏هایشان را گره می‏کردند، به طرف معترضین می‏آمدند و می‏گفتند مرگ بر منافق، مرگ بر ضد ولایت فقیه و نیروی انتظامی برای جلوگیری از درگیری معترضین و بسیجی‏ها، به طرف معترضین گاز اشک‏آور شلیک کرده است.

پسر عموی ام تعریف می کرد دختر جوانی پشت سر ما پرچم سبزش را تکان می‏داد که به طرفش حمله کردند، اما ما نگذاشتیم او را بگیرند و به او گفتیم پرچم‏ات را داخل کیف‏ات بگذار، ولی دختر جوان باز هم پرچمش را تکان می‏داد. آقای توکلی، ما هم‏وطن شما نیستیم؟ بسیاری از معترضین آن روز جوانان بعد از انقلاب بودند، همگی در ایران و اصفهان به دنیا آمده بودیم. کسی ما را هماهنگ نکرده بود، همه جمعیت خودجوش بود، دو دختر از شاهین‏شهر آمده بودند، سه دختر جوان هم در اتوبوس همراه ما به راه افتادند.

ما هیچ امکاناتی نداشتیم، هیچ سلاحی نداشتیم جز دست‏بندهای سبز که بعد از حمله پلیس و لباس شخصی ها آن‏ها را هم پنهان کردیم. آقای توکلی، ما هیچ امکاناتی نداشتیم، آقای موسوی، خاتمی و کروبی برای ما مثل نیروهای موافق دولت، پلاکارد بزرگ، اتوبوس و بلندگوی سیار نگرفته بودند، ما خودمان شعار می‏دادیم، با همه‏ی ترس مان از نیروهای پلیس و لباس شخصی که روبرویمان بود.

آقای توکلی، معترضین که شما از آن ها نام بردید ما بودیم، دختر و پسرهای جوان، زنان و مردان میان‏سال که تنها هویتشان و تفاوتشان در دست بندهای سبز بود. آقای توکلی شما بگویید شما آسیب‏شناسی کنید، نسلی که طاغوت را به خود ندیده است چرا باید بگوید نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران؟ آقای توکلی شما بگویید، بدون خشونت ما را قانع کنید، که ما جوانان چرا شاید فلسطین را از یاد برده‏ایم، ما که هواخواه اسرائیل نیستیم.

آقای توکلی، بسیاری از ما جوانان و پدران و مادرانمان سال قبل و سال‏های قبل‏تر از آن نیز در خانه می نشستیم و روز قدس شعاری برای حمایت از فلسطین نمی‏دادیم، آیا ما اسرائیلی بودیم و خود خبر نداشتیم؟ ما که تابعیت ایرانی داریم و مسلمان، اما ما که جمعیتمان هم کم نیست، فلسطین را فراموش کرده‏ایم، زیرا بغض کرده‏ایم که در جامعه‏ای زندگی می‏کنیم که به مطالبات مان رسیدگی نمی‏شود.

ما بغض کرده‏ایم چون فلسطینی های مسلمان، از ستم یهودی های اسرائیلی در امان نیستند و ما یک پله بالاتر از آن ها،  از ستم و خشونت هم‏وطنان مثلا مسلمان خود در امان نیستیم.  حالا می‏دانید چرا می‏گوییم نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران؟ ما رنج غزه ای ها را می‏فهمیم و کاری به هولوکاست نداریم، ما رنج و سنگ های فلسطینی ها را می بینیم، اما فراتر از آن در این رنج به عینه دست و پا می زنیم، که چرا با معترضین پس از انتخابات این گونه رفتار می‏کنند، ما همه مسلمان و ایرانی هستیم، ما همه ایرانی و مسلمان هستیم.

یک ایرانی سبزاندیش مسلمان مخالف خشونت

 

 

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه