میثم وره چهر فرزند شهید است. او 29 ساله است و هنگامی که یکسال و نیم از تولدش می گذشت، پدرش در شلمچه به شهادت رسید.
مادر میثم نیز از زندانیان رژیم گذشته است. او می گوید: من 17 روز در زندان انفرادی ساواک بودم. 24 ساعت مرا سرپا نگه می داشتند تا بازجو بیاد و از من بازجویی کند. حالا که میثم در بند است، مدام آنروزها در ذهنم تداعی می شود.
خانم محبی می گوید که بازداشت میثم او را شوکه کرده است. بازداشت پسری مومن هنگامی که دست به آسمان بلند کرده و " یا غیاث المستغیثین" نجوا میکند! بازداشت فرزند یک شهید! بازداشت پسری که پدرش از روز اول جنگ پا به میدان نبرد گذاشت و پیش از فتح خرمشهر نیز شهید شد.
شعر زیر را نسیم چالاکی، همسر میثم وره چهر به یاد پدر شهید میثم سروده است.
به یاد پدر میثم...
می گویند
- دفاع بود-
از چه و از که
حرف و حدیث بسیار است.
روزی که ساک می بستی
یادت رفت
-پنجره را-
که باز باز بود.
یادت هست؟
پسرانت را
که چه صادقانه می خندیدند
و چه سبز
جر می زدند در بازی های کودکانه اشان
حرف و حدیث رفتنت بسیار است.
این روزها
که دیگر نه پسرانت می خندند
و نه به بازی راهشان می دهند
آنها که روزی برای رفتنت کف می زدند
حالا
گستاخانه بازی می کنند
بازی نیست
بی ادبی ست
ببینم دلت نخواسته برگردی؟
پیش پسرکان ناز نکشیده ات
-ناز پدر ندیده ات-
پیش بانوی خانه ات
- ...-
از او برایت هیچ نمی گویم
این روزها باید غصه ها خورد
اشکها ریخت
شیون ها کرد
بی تابی ها تصویر نمود
تا شاید
آرام گیرند
از نبودنت
که به اینگونه بودنشان منجر شده است
ببینم برگردی
به همان کوچه ی تنگ قدیمی
-میدان خراسان-
سر کوچه عکست را می شناسی؟
آن روزها که تو رفتی
هم مادرت بود
هم پدرت
هم همسرت
هم پسرکانت
چه معامله کردی؟
این چه معامله ای بود؟
-انصاف-
نایاب بوده در زمان آن معامله
این روزها نیست
دیگر هیچ نیست
پدر!
من نسیمم
دخترکی طوفان زده
افسار گسیخته
تاب از تاب بریده
دلم از نبودنت گرفته
از حسرت یک دیدار
بی سلام بی خداحافظ
اگر بر دل پدرت مادرت
همسرت و پسرکانت
حسرت خداحافظی ماند
بر دل من حسرت سلام هم سنگینی می کند
من حسرت تو را می خورم
که نه دیده ام تو را
نه شنیده ام تو را
من حسرت تو را می خورم
مردی که نیست
مردی که برایم نبوده و نیست
من حسرت بوسه ای که روز عقدمان
بر پیشانی ام بزنی
بر دلم سنگینی می کند
و حسرت دستی که بر پشتم بزنی
روزی که پدرم مرد
این چه معامله ای بود
چه گرفتی
که اینهمه دادی
من از تو
و از خدای تو طلب دارم
طلب دارم از تو
که وقت معامله یاد من نبودی
طلب دارم از خدای تو
که اینهمه را از من گرفت
من طلب دارم از تو
فرصت گلایه باقیست...
اخبار مرتبط
- یادمان اسرای جنبش سبز / مصطفی تاجزاده و سعید لیلاز، محبوسین راه انسانیت
- یادمان اسرای جنبش سبز / بهزاد، بی اعتباری صد چندان حکومت بی قانون
- همسر تاجرنیا آزاد شد
- همسر میردامادی: تماسهای تلفنی خانوادهها را نگرانتر میکند
- ابطحی عصر پنجشنبه با خانوادهاش ملاقات کرد
- خبرهایی از اوین - همسر زیدآبادی با این زندانی سیاسی ملاقات کرد
آخرین افزوده ها
11:54 عصر پنجشنبه، 26 آذر 1388
- مراسم چهلم رامین پوراندرجانی با حضور دانشجویان و فعالان سیاسی برگزار شد
- پوسترهایی برای محرم سبز - 2
- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با محمدعلی ابطحی دیدار کردند + عکس
- یک مثنوی برای محرم سبز
- یک جاهل، هزار عاقل
- بر اثر فشارهای وارده نشست فصلی خانه احزاب لغو شد
- میرحسین موسوی: "به نفع کشور است که به درخواست ما برای صدور مجوز راهپیمایی جواب مثبت داده شود"
- خواب پریشان
- مجمع روحانیون مبارز به کارشکنی وزارت کشور در صدور مجوز راهپیمایی اعتراض کرد
- آدرس جدید، برای دسترسی به موج سبز آزادی
- محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم
- مجید انصاری: راهپیمایی جمعه محترم است، اما منتظر مجوز راهپیمایی مستقل هستیم
- آیتالله منتظری سوءاستفاده از ماجرای پاره كردن تصوير بنیانگذار انقلاب را محکوم کرد
- كنارهگیری معترضانه چهره برجسته جامعه روحانیت مبارز
- میخواهم ابراهیمی باشم
- دعوت برخی از حامیان جنبش سبز برای شرکت در راهپیمایی 27 آذر
- بیانیه تحلیلی جبهه مشارکت در باره شرایط کنونی جنبش سبز با توجه به اعتراضات دانشجویی در 16 آذر
- نامهای به یاران دربند، مسعود باستانی و ساسان آقایی
9:10 عصر پنجشنبه، 7 آبان 1388
شعری از همسر میثم ورهچهر برای پدرشوهر شهیدش
میثم وره چهر، عضو جوان حزب مشارکت ایران اسلامی، پنج شنبه گذشته در مراسم دعای کمیل که برای آزادی زندانیان سیاسی برگزار شده بود، بازداشت شد. او که پیش از این نیز در روز 23 خردادماه به مدت یکروز بازداشت و سپس آزاد شد، همراه با سایر بازداشت شدگان دعای کمیل به اوین منتقل شده است.
اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)