آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

1:24 صبح شنبه، 23 آبان 1388

روایت علی اکبر محتشمی‌پور از تعقیب سایه به سایه وی توسط تیم سه نفره کودتاگران در کشور سوریه

پس از ادعای برخی روزنامه‌ها و سایتهای حامی دولت، که مدعی شده بودند علی اکبر محتشمی از بازگشت به ایران خودداری می‌کند، وی با تشریح ماجرای حرم حضرت زینب (س) اظهار کرد که در ایران است. روایت محتشمی پور از جنجال یاد شده در حاشیه برگزاری نشست (عصر دوشنبه) مجمع سازمانهای غیر دولتی و فعالان حامی فلسطین به نقل از سایت پارلمان نیوز عینا در موج سبز آزادی نیز منتشر می‌شود:



سایت قدسنا (قدس) به نقل از یک منبع آگاه نوشت: به رغم اصرار اعضای مجمع سازمانهای غیر دولتی و فعالان حامی فلسطین در خصوص صدور بیانیه ای از سوی مجمع در محکومیت اقدام جنجالی یک وبلاگ که در چند خبرگزاری داخلی نیز منتشر شد اما محتشمی پور با هرگونه موضع گیری در این خصوص از سوی مجمع در حمایت از خود مخالفت کرد و تنها به این نکته بسنده کرد که " احساس می کنم نباید به این موضوع پرداخته شود چراکه به عقیده من اهمیتی ندارد و باعث سوء استفاده می گردد". این منبع در ادامه گفت: حجت‌الاسلام محتشمی پور پس از اصرار اعضا در خصوص ماهیت خبر نقل شده در برخی سایت ها در نهایت پذیرفت ماجرا را نقل نماید:


"... این موضوع آنقدر برایم بی اهمیت بود که عمدا گزارشی از آن در مجمع ارائه نکردم...مسئله مهمی نبود...برای شرکت در اجلاس جولان از سوی یک نهاد عربی غیر دولتی به دمشق دعوت شده بودم ...در طول زمانی که در آنجا بودم بر حسب عادت و انگیزه های مذهبی همه روزه برای زیارت به حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) مشرف می شدم. تنها هم بودم... کمی کسالت داشتم و به همین دلیل زمان پروازم به تهران با هیات ایرانی را از دوشنبه به جمعه موکول کردم تا جهت درمان نزد پزشک بروم...در این مدت روزها به حرم می رفتم...

در حرم حضرت رقیه (س) و سپس در حرم حضرت زینب(س)... احساس کردم دو سه نفری همواره به دنبالم هستند و هرجا من می روم آنها نیز می آیند... این افراد پس از معرفی خود به عنوان خبرنگار با طرح موضوعاتی در خصوص اتفاقات داخلی خواستار پاسخگویی از من شدند. گفتم برادر اینجا جای دعا است باشد زمانی که به تهران برگشتم پاسخ می دهم، اینجا جوابی ندارم... با بی ادبی خاصی گفت: مگر تو جرات می کنی به ایران برگردی... در پاسخ گفتم : من فردا ایرانم... گفت : نه باید جواب بدی ...

در زمان گفت و شنودم با این فرد یک نفر دیگر هم فقط عکس می گرفت و یک نفر هم ملبس به لباس روحانی هم آنان را همراهی می کرد...به خودم گفتم ما که هستیم که اینقدر از ما عکس می گیرند. شب جمعه اخرین روزی بود که در سوریه بودم... به حرم حضرت زینب (س) برای زیارت مشرف شدم. بازهم این افراد (سه نفر) که این بارهم یک روحانی در میان آنان بود به سراغم آمدند و باردیگر پس از فحاشی های ممتد از من خواستند که به سوالشان پاسخ بدهم .بازهم گفتم : جوابی ندارم ... به ایران برگشتم جواب می دهم... او نیز گفت : نه باید همین جا جواب بدهی ...گفتم : جواب نمی دهم چون تو نمی فهمی که اینجا جای دعا است نه مصاحبه...

یکی از انان آنقدر دستگاه ضبط صوت خود را نزدیک صورتم آورد که به دهانم برخورد کرد. با دست ضبط صوتش را عقب زدم ... گفت دستگاه ضبط صوت مرا می‌گیری؟ از این دستگاهها چند تای دیگر هم داریم...تمامی رفتارت را ضبط کرده ایم و منتشر خواهیم کرد...از ان طرف هم یکی بود که هی پشت سرهم عکس می گرفت... ما آمدیم بیرون ... در کنار من یک طلبه پاکستانی بود که به هنگام زیارت همواره درکنارم بود ...او را تاحدودی میشناختم ...انسانی ساده زیست و تهی دست که در دمشق رفت و آمدهایی نیز برای کسب علم به دفتر مقام معظم رهبری دارند... سوار خودروی ون شدم که زحمت انتقالم به فرودگاه بین المللی دمشق را نیزتقبل کرده بود. از روحانی پاکستانی خداحافظی کردم و روز جمعه هم به ایران بازگشتم و الان هم در خدمت شما هستم...

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه