آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

7:36 عصر پنج‌شنبه، 12 آذر 1388

یادداشت وارده

تقدیم برادر عزیزم اسماعیل صحابه

"موسم حج است و اینبار اسماعیل در بند جور گرفتار آمده است."


صدای چاوشی حج و اعلام فرارسیدن آن به موحدین و یکتا پرستان و پیام آن یاد آور سعی هاجر بین صفا و مروه برای پیدا کردن آب هست برای فرزند خردسالش، بایستی در یک آزمون توحیدی شرکت جوید‌. بزرگترین و پرشکوه ترین حماسه تاریخ موحدین را در نقش ارادت و اطاعت از یک فرمان‌، یک صدا و یک سروش غیبی ایفا نماید. شاید اسماعیل خردسال در آن کویر سوزان و خشک در پی دویدن های هاجر بین دو کوه شاید بین دو گروه بین دو صف بین دو لشکر آموخت که در صف روز و روشنایی با قلیل و اندک نفر و نیرو بهتر می‌توان حتی در نقش یک ذبیح عظیم احیاء کننده درستی ها و راستی ها باشد همانطوری که مادرش هاجر ثابت نمود‌.

می توان در دل کویری خشک با سعی و تلاش مستمر آب یافت اسماعیل نیز بین سر کشی و عصیان با تن دادن به خواست ابراهیم خلیل و تسلیم و همکاری از روی صدق و رضا چون تردیدی به درستی راه پدر ندارد در این تراژدی غم بار شرکت می جوید و آرام همچون بره ای رام روی شن های تفتیده بر زمین می آرامد. چشمانش را از نگاه پدر دور می دارد تا پدر در انجام فرمان دچار تردید نشود و مهر پدری مانع انجام درستی نگردد. ابراهیم با چشمی بسته چنگ در موهای اسماعیل می زند، سر فرزندش را به قفا خم می کند‌، اما خنجرش در بریدن حلقوم یکتا پرستان اثر نمی کند. اسماعیل این یگانه شاهد تاریخ می ماند تا در بسط و توسعه افکاری توحیدی ادامه دهنده راه ابراهیم باشد.

و امروز اسماعیل ما از صحابه ی آن ابراهیم حنیف است و در بند ظلم و جور گرفتار شده است. اینبار اسماعیل ما از سر تظلم خواهی و دعا برای آزادی دوستان در بندش به اسارت در آمده است. کجایی ابراهیم تا ببینی که باز هم تاریخ تکرار گشته و اینبار اسماعیل های دیگر در آتش نمرودیان گرفتار شده اند.

و تو ای خدای کعبه این مردمی که از بام تا شام رو به خانه تو می ایستندو رو به خانه تو میزیند و گرد خانه ابراهیم ات طواف می کنند در خور جور نمرود زمانه مپسند. دیریست که در خانه تو سیلی بنیان کن روان گشته است‌. و تو ای محمد پیامبر راستی و عدالت دیر سالی است که عمله ی ظلم و عداوت به نام دین تو در سیاهچال ها بر پیکر موحدان و عاصیان به این بت های زمینی تازیانه می زنند و به نام خمس ، امت تو را غارت دیگر میکنند و به نام جهاد سر از تن فرزندان تو جدا می کنند.

برادرم اسماعیل
سوگند به خدای موحدان که یک لحظه برای تحقق آرمانهایتان که همانا ایران را از برای همه ایرانیان می خواستید دست نخواهم کشید و آنقدر سعی خواهم کرد که چشمه زمزم برای وطنمان بجوشد و ایران را سبز کنیم.

اسماعیل عزیزم
منتظر باش، سیل سبز مردم ریشه های ظلم را برمیکند و آن هنگام قفل قفس ها باز خواهد شد و پرستو های آزادی به میانمان باز خواهند گشت. مگر امام موحدان امیر مومنان حضرت علی (ع) نفرمود؟ که ما نمی باریم اگر بباریم سیل جاری می کنیم.

برادرم
آخرین باری که صدایت را شنیدم خوب بیاد دارم که قرار بود در محفل عاشقان در یک دعای کمیل عارفانه همچون امام چهارم شیعیان که در فضای حذف و اختناق پس از شهادت امام حسین ، تنها سلاحش دعای رهایی بخش بود‌، شرکت کرده بودی و قرار بود در آن شب برای همه ی به بند گرفتار آمدگان بدست خفاشان شب پرست از خدای یکتایی طلب آزادی زود هنگام نمایید و از قول من حامل پیامی به فرزند شهاب مان باشی همان شهابی که آسمان تیره و غمبار را با سخنانش روشن می نمود، از سوی من و درهمان شب حامل پیامهای بسیاری بودی‌، دعای خیر خانواده هایمان به خواهرمان مهرک به مادر محتمشی پور برای ایستادگی و تحملش، هجوم شب پرستان آن شب آسمان عشق تان را ابری کرد و لی ما امیدمان همچنان به بر آمدن مهتاب از میان نرفته است.

حاجی
به همان سعی و تلاشت و عزم راسخت قسم که ما پیروز خواهیم شد و این نیز نزدیک است.

برادرت م

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه