برایم جالب بود که تعدادی از بازداشت شده هاو محکومین از نیروهای انقلابی و مسئولین رده اول سابق همین مملکتند. فکر کردم چگونه این امر ممکن است که وزیر ، معاون رئیس جمهور، نماینده مجلس و... در همین نظام ناگهان به عنوان برانداز و اقدام کننده بر علیه امنیت کشور شناخته شده و به همین اتهام هم محبوس و تبعید. به یاد زندانیان و مبارزان زمان شاه افتادم و چیزهایی که درمورد آنها شنیده یا خوانده ام. اینکه چگونه به اتهامهای واهی آنها را به زندان، ترک وطن و حتی مرگ محکوم می کردند و نسبت دشمن مردم و کشور را به آنها می دادند.
جالب اینکه بسیاری از صادرکنندگان و حامیان احکام قضایی فعلی یا خود طعم محکومیت در رژیم گذشته را چشیده اند و یا با مبارزان زندان رفته و تبعید شده آن زمان حشر و نشر داشته و دارند. دوباره از خودم پرسیدم چگونه می شود که یک محکوم سابق در مقام یک حکم دهنده فعلی درست همان کاری را انجام دهد که قبلاً بر سر خودش آمده است . آیا واقعاً این جمع وزیر و وکیلی که الآن به تلاش برای براندازی نظامی که خود در برپایی و حفظ آن سالها تلاش کرده اند محکوم می شوند واقعاً منحرف و گمراه و فریب خورده اند یا قضیه چیز دیگری است. دو موضوع برایم تداعی شد یکی در حیطه مباحث جامعه شناسی و دیگری در حیطه روان شناسی.
در حیطه اول یادم هست آن سالها که تازه وارد دانشگاه شده بودم و در فعالیتهای فکری انجمنهای اسلامی شرکت می کردم برای مدتی بحثی باب شده بود تحت عنوان روایت نهضت و نظام. خلاصه آن بحث این بود که هر نهضتی پس از آنکه به پیروزی می رسد برای تثبیت خود تلاش می کند و به تدریج به سمت تبدیل شدن به یک مجموعه محافظه کار که هدف اصلیش حفظ و تداوم بقای خود است پیش می رود و به عبارتی نهضتی که سرشار از شور انقلابی و تلاش برای ایجاد تغییر و سیر به سمت تعالی فرد و جامعه از طریق بسط آزادی و عدالت و سایر ارزشهای اصیل است به مجموعه ای راکد و منفعت طلب تبدیل می گردد که دست از شعارها و ایده آلهای خود برداشته و حتی با دشمنان خود نیز کنار می آید.
آن روزها دغدغه دانشجویان انقلابی انجمنهای اسلامی این بود که چگونه می توانیم در مورد انقلاب و مملکت خودمان از این آفت جلوگیری کنیم و باز به یاد دارم که بعضی از دوستان متأثر از افکار مرحوم شریعتی معتقد بودند که دانشجویان تا زمانیکه از دو ویژگی نداشتن و نخواستن برخوردارند نه تنها خود گرفتار آفت تبدیل نهضت به نظام نشده بلکه می توانند جلو انحراف و رکود ارباب قدرت را نیز بگیرند. فیلم دانتون به کارگردانی آندره وایدا نیزچند سال بعد به روی پرده سینما رفت.
فیلمی که ماجرای انقلاب کبیر فرانسه را از زاویه درگیریهای درونی رهبران انقلاب بر ای کسب قدرت به شکل بسیار اثرگذاری به تصویر کشیده بود و در آن ،روبسپیر، یکی از مبارزان و پیشروان انقلاب فرانسه به خاطر حفظ قدرت و اثبات نظریات خود دوست و همرزم خود یعنی دانتون را به دست گیوتین سپرد.
بعدها در اوخر جنگ مشابه همین موضوع را به شکل دیگری تجربه کردم. به یاد دارم که در اثنای بحث اتمام جنگ و آتش بس، در یکی از برنامه های رادیو بی بی سی تحلیلگری جمله ای را گفت که برای من بسیار تکان دهنده بود. عبارت این بود: "دشمنان آینده نظام جمهوری اسلامی کسانی هستند که هشت سال برای آن جنگیده اند". یعنی همان ایده ای که مدعی است انقلاب فرزندان خود را می خورد.
به هر حال آن موقع به این ادعا خندیدم و حتی با خود گفتم آن تحلیلگر دشمن انقلاب و اسلام و مردم ماست و از روی بغض و کینه و با سو گیری حرف می زند ولی در عین حال در درونم دچار ترس شدم که آیا واقعاً ممکن است زمانی این اتفاق بیافتد. حتی یادم است برای آرام کردن خودم همان زمان مطلبی نوشتم تحت عنوان:انقلاب واقعیت یا خیال. ولی متأسفانه اکنون می بینم آن پیش بینی تاحدود زیادی تحقق یافته و بخشی از نیروهایی که قبلاً در یک جبهه قرار داشتند در برابر یکدیگر صف کشیده همدیگر را محکوم کرده و حتی به قتل می رسانند.
اما موضوع بازداشتها و محکوم سازیهای اخیر را می توان از نظرگاه روان شناسی نیز نگریست آنجا که دو اصطلاح دنیای پدیداری و پرخاشگری پنهان(می توان آنرا خشونت نرم نیز نامید ) به عنوان کلیدهای تحلیلی برای درک احکام صادر شده قابل استفاده هستند. طبق اصطلاح اول هر کدام از ما در دنیای ذهنی کاملاً شخصی و منحصربفرد زندگی می کنیم . دنیایی که محصول تمام حوادث و شرایط حاکم بر ماست . این دنیای منحصربفرد به تدریج و در طی رشد شکل می گیرد . نظامی از شناختها و ادراکها را بوجود می آورد و آنقدر قدرتمند است که برداشت ما از هر حادثه، صحنه و اتفاقی ناخودآگاه تحت تأثیر آن قرار می گیرد.
دنیای ویژه ای که احساسات و تصمیم گیریهای او را نیز شکل می دهد. واکنشش را در برابر دیگران تعیین می نماید و در یک کلام به نگاه شخص رنگی ویژه و خاص خود او می بخشد.در شکل افراطی حتی می توان ادعا کرد که هیچکس آزاد و فارغ از اثرات آن نیست. به عبارتی همه اسیر پیش فرضها و تمایلات خودآگاه و ناخودآگاه خویش هستند. به همین خاطر هم برداشت اشخاص مختلف از یک پدیده واحد گاهی اوقات بسیار متفاوت و حتی متضاد است . یکی از دلایل درگیری افراد ، گروهها ، فرقه ها و کشورها همین امر است . این موضوع آنچنان اهمیت دارد که گاهی اوقات باعث جنگ شده و صدمات فراوانی را بوجود می آورد.
با این وصف شاید علت اینکه بعضی از کسان و گروهها علی رغم اینکه محکومیت سیاسی خود را در رژیم گذشته بی عدالتی می دانستند ، اکنون حکم به زندان و تبعید کسانی که ماند خودشان فعالیت سیاسی و اعتقادی می کنند می دهند همین تفاوت و تغییر دنیای پدیداریشان باشد. تفاوت و تغییری که ناشی از موقعیت و مقامی است که در آن قرار گرفته اند .به بیانی دیگر قبلاً که در آنطرف خط و کنار همرزمان گذشته و رقیبان کنونی قرار داشتند حق و حقیقت را به شکلی می فهمیدند و حالا به واسطه قرار گرفتن در جایگاه قدرت، ادراک و برداشتشان از حق و عدالت کاملاً متفاوت شده است. آنقدر متفاوت که ظلم را عدالت و آزادی خواهی را توطئه می پندارند.با این وصف قرار گرفتن در جایگاه قدرت می تواند افکار ، تصمیمها و اقدامات افراد را به کلی وارونه نماید.
و اما در باب عصبانیت پنهان در صدور احکام یعنی همان خشونت نرم. اصطلاح جنگ نرم را شنیده ایم . جنگی که با روشهایی غیر از برخورد نظامی مستقیم صورت می گیرد پس می توان از خشونت نرم هم سخن گفت خشونتی که ظاهراً پرخاشگرانه نیست ولی نهایتاً آسیب وارد می کند.
احکام قضایی صادر شده برای بازداشت شده های بعد از انتخابات را با این نگاه می توان نوعی پرخاش کسانی که قدرت را در دست دارند به کسانی که فعلاً از قدرت رسمی برخوردار نیسند به حساب آورد. اگر بپذیریم که حبس(بخصوص از نوع انفرادی آن)، تبعید،شلاق و... آسیبهای جسمانی و روانی متعددی به بار می آورد و اگر بپذیریم که صادر کنندگان احکام اخیر از نظر دسته بندیهای سیاسی- فکری در نقطه مقابل باز داشت شده های انتخابات قرار دارند، آنگا بهتر درک می کنیم که در پس قرار های صادر شده در واقع نوعی انتقام گیری و تلافی وجود دارد. البته پر واضح است که این انتقام گیری و تلافی تنها به خاطر ماجرای انتخابات ریاست جمهوری نیست بلکه بروز خشم و عصبانیتی است که در طی چندین سال کشمکش و درگیری با گروه رقیب جمع شده و اکنون محملی امن برای ظهور یافته است.
به هرحال فعلاً مغلوبین این جنگ قدرت بایستی پرخاش غالبین را تحمل کنند.چون این از تبعات ورود به سیاست است . ولی یک سؤال مهم دیگر هنوز برای من باقی مانده است و آن اینکه اگر فردا روزی جایگاه قالب و مغلوب عوض شد باز همین اتفاقات به شکل بر عکس رخ نخواهد داد. آیا محکومین و محبوسین امروز در آنروز انتقام خود را از غالبین امروز با خشونت نرم نخواهند گرفت ؟ اگر اینگونه باشد که این چرخه معیوب و مضر تا ابدالدهر ادامه یافته و شیرازه زندگی جامعه را از بین می برد.پس چه چیز و در کجا این مبارزه نا سالم به پایان خواهد رسید.
شاید جواب آن همانگونه که بعضی گفته اند در تبعیت همه از قانون باشد و شاید هم آنگونه که بعضی دیگر می گویند در برقراری عدالت .اما جواب هرچه باشد من ترجیح می دهم ناامید نشوم ومنتظر مردی بمانم از وارثان آن امامی که شریعتی در "آری اینچنین بود برادر" بعد از آنکه برای برده ای مدفون در گور قرون قصه پنج هزار ساله تبدیل مدعیان حق و آزادی و عدالت و مردم به حاکمان و زورگویان و فرصت طلبان و ظالمان را نقل می کند در ترسیم آن امام اینگونه می سراید: اکنون ما نیازمند اوییم و محتاج پیشوایی چون او... رب النوع زحمت کشیدن و رنج وکار، رب النوع سخن گفتن، رب النوع جهاد کردن، رب النوع اخلاص ورزیدن، رب النوع وفادار ماندن، رب النوع رنج، رب النوع سکوت،رب النوع فریاد، رب النوع عدالت...
و تا زمان قیام آن مرد ،سروده دیگر شریعتی را هم هشدار بدانیم که: ...و اکنون برادر، ما در برابر این نظامهای حاکم ، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هرچه می سازند، می بلعیم. اکنون به نام فرقه ، به نام خون، به نام خاک و به نام خود او و مخالف اوقطعه قطعه می شویم، تا هر قطعه ای ، لقمه ای راحت الحلقوم در دهانشان باشیم...
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)